ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1179

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

سخن گفتن جوامع كلم به من ارزانى شده و گفتار من به حد كافى مختصر و موجز - است . » و در اين خصوص بايد موضوعى را كه دربارهء عيسى بن عمر حكايت شده است در نظر گرفت و آن اين است كه يكى از نحويان به وى گفت : من نوعى تكرار در گفتار عرب مىبينيم كه ميگويند : زيد ايستاده است « زيد قائم » البته زيد ايستاده است « ان زيدا قائم » . بىشك زيد هر آينه ايستاده است « ان زيد القائم » در صورتى كه معنى هر سه جمله يكى است ، ولى عيسى بن عمر گفت معانى آنها مختلف است ، زيرا جملهء نخستين براى افادهء كسى است كه ذهن او خالى از ايستادن زيد است . و دوم براى كسى است كه از ايستادن زيد آگاه شده ، ولى آن را انكار كرده است [ 1 ] ، و سومى براى كسى است كه در انكار خود اصرار ميورزد . پس اختلاف دلالت بر حسب اختلاف احوال است . و اين نوع بلاغت و بيان پيوسته تا اين روزگار عادت و شيوهء عرب بوده است و نبايد در اين باره به اشتباه‌كاريهاى نحويان اعتنا كرد كه تنها اهل صناعت اعراب‌اند و ادراكاتشان از تحقيق عاجز است چه آنها گمان ميكنند از اين رو بلاغت در اين عصر از ميان رفته و زبان عربى فاسد شده است كه به اعراب اواخر كلمات همان فنى كه آنان به خواندن و مطالعهء آن سرگرمند ، فساد راه يافته است . و اين گفتاريست كه تشيع در طبايع آنان فرو كرده و عجز و ناتوانى آن را بر انديشه و دل آنان القا كرده است . و گرنه ما هم اكنون مىبينيم كه بسيارى از الفاظ عرب همچنان بر وضع نخستين باقى هستند و تعبير از مقاصد و تفاوت در تعبير به نسبت اختلاف وضوح و صراحت تا هم اكنون نيز در سخن ايشان موجود است و در مكالمات آنان شيوه‌ها و فنون گوناگون زبان خواه نظم و خواه نثر وجود دارد . خطيب بليغ و شيوا در انجمنها و مجالس ايشان سخنورى مىكند و شاعر توانا اشعار شگفت‌آور ميسرايد و ذوق درست و طبع سليم گواه بر اين ادعا

--> [ 1 - ) ] در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » چنين است ، ولى در چاپهاى مصر و بيروت بجاى « انكار » ترديد آمده است .